بِسم الله الرّحمن الرّحیم

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

نکاتی در باب سلامت در قرآن (با محوریت سوره کهف)

نویسنده: یوسف اصغری، پایه ششم حوزه علمیه، تهران حوزه آستان عبدالعظیم حسنی(ع)، عضو گارگروه طب اسلامی انجمن تحقیقاتی طب سنتی ایران

چکیده:

بسیاری از مردم فکر می کنند که فقط تغذیه است که باعث جوان ماندن وشادابی در انسان می شود و مسائل معنوی در این قضیه دخیل نیستند، اما در قرآن، خداوند مهمترین رکن جوانی و سلامت را ایمان می داند.

افزایش ایمان = افزایش سلامتی(روانی، جسمی،...)

از دیدگاه قرآن مسائل روانی بیشتر از مسائل مادی بر جسم انسان تاثیر می گذارند و این تأثیر گذاری آنچنان قوی و مؤثر است که حتی بعد از جدایی روح از بدن، آثار آن از بین نمی رود (= بنابر شدّت وضعف ایمان، جسم دیرتر از بین خواهد رفت) و از این جهت است که قرآن بیشتر به سلامت روحی و روانی پرداخته است.

با اینکه قرآن به سلامت روح و روان، زیاد اهمیت داده اما در کنار آن تمام خصوصیات و روشهای رسیدن به سلامت جسم را نیز به صورت کامل بیان نموده است. به عنوان مثال خداوند تنها در آیه 19 سوره کهف مهمترین شرایط تغذیه را فرموده، که در اینجا ما فقط آن شرایط را به صورت خلاصه بیان می نماییم:

الف- حلال بودن مواد غذایی (نظر به جنبه باطنی و تاثیر مستقیم بر سلامت روان).

ب- پاک بودن ظاهری غذا (از میکروب ها، ویروسها و...)(نظر به جنبه ظاهری و تاثیر مستقیم بر سلامت جسم).

ج- انتخاب نوع غذا به مزاج، بستگی دارد(چون شخصی را که اصحاب کهف برای تهیه غذا فرستادند پزشک و حکیم بوده و طبق مزاج دوستانش می خواست غذا تهیه نماید).

د- غذا باید بهترین کیفیت را داشته و همچنین طبع پسند و خوشمزه باشد(نظر به کیفیت ظاهری غذا).

واژه های کلیدی: جوانان، ایمان، تغذیه

روش تحقیق:

آیات مربوط به کلید واژه ها را از لحاظ صرف، نحو و بلاغت  بررسی نموده، سپس موضوع بحث را در  تفاسیر مختلف و کتب روایی، مورد مطالعه قرار داده ایم تا بتوانیم نکاتی در مورد روشهایی سلامتی را، از دیدگاه قرآن استنباط نماییم.

مقدمه:

حمد و سپاس مخصوص خداییست که عبادت بشر را بر اساس سلامت، واجب نموده (خود لفظ اسلام از سلم به معنای سلامت مشتق شده است) و اصل هدایت (انزال کتب وارسال رسل) را رسیدن به سلامتی قرار داده (وَ اللَّهُ یدْعُوا إِلى‏ دارِ السَّلام- سوره یونس آیه 25)‏ و برای رسیدن به این سلامتی همه لوازم را مسخّر انسان نموده (وَ سَخَّرَ لَکُمُ اللَّیلَ وَ النَّهارَ وَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ ...-نحل آیه 12/ أَنَّ اللَّهَ سَخَّرَ لَکُمْ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْض‏-سوره لقمان آیه 20) و برای آموزش و هدایت انسان به سوی این سلامتی در هر قومی رسولی را فرستاده (وَ لِکُلِّ قَوْمٍ هاد-سوره رعد آیه 7/ وَ لِکُلِّ أُمَّةٍ رَسُولٌ- سوره یونس آیه 47) و همچنین بزرگوارترین پیامبر وکامل ترین کتاب را برای امت آخرالزمان قرار داده است. (وَ نَزَّلْنا عَلَیکَ الْکِتابَ تِبْیاناً لِکُلِّ شَی‏ءٍ وَ هُدىً وَ رَحْمَةً وَ بُشْرى‏ لِلْمُسْلِمِین‏- سوره نحل آیه 89)

طبق همین آیه(وَ نَزَّلْنا عَلَیکَ الْکِتابَ تِبْیاناً لِکُلِّ شَی‏ءٍ...) قرآن باید تمام روشهای رسیدن به سلامتی را بیان نموده باشد ولی علت آنکه چرا انسان به آنها نرسیده، شاید این باشد که متخصصین به قرآن با این دیدگاه (که همه چیز را بیان نموده) نگاه نمی کنند و توجه به او ندارند در صورتی که قرآن را فقط دانشمندان و متخصصین می فهمند(قَدْ فَصَّلْنَا الْآیاتِ لِقَوْمٍ یعْلَمُون‏-سوره انعام آیه 97).

پس متخصص هر علمی باید از قرآن در مورد تخصص خودش استفاده نماید و واقعاً قرآن می تواند به عنوان مرجعی کامل در مورد همه چیز (بخصوص سلامت روحی و جسمی) مورد استفاده قرار بگیرد.

در مورد سلامت از دیدگاههای مختلف(روانی- جسمی و...) شکی نیست که قرآن تمام شرایط رسیدن به آنها را بیان نموده است، مثلاً درمورد سلامت جسم از باب تغذیه خداوند تنها در یکی از آیات سوره مبارکه کهف تمام شروط آنرا بیان نموده است(البته با اشاره و کنایه) و همچنین در مورد شرایط محیط زندگی در همین آیه کاملاً آنرا تبیین کرده، و یا در مورد سلامت روانی در همین سوره در ذیل داستان اصحاب کهف تمام شرایط و لوازم آنرا به شیوۀ جالبی بیان نموده و موارد زیاد دیگری که در این سوره(در مورد سلامت) به صورت کنایه ذکر شده است(که در این مقاله به بیان چند مورد از آنها به صورت مختصر می پردازیم).

بحث و گفتگو:

ایمان و جوان(ایمان داشتن = سلامت روان و جسم):

ارتباط میان ایمان و جوان، رابطه عموم و خصوص مطلق می باشد (یعنی جوان کسی است که با ایمان باشد و با ایمان کسی است که از لحاظ روحی و روانی جوان باشد لذا مومن حقیقی هیچ گاه احساس خستگی نمی کند):

در قرآن کریم لفظ فتی(جوان) و مشتقاتش 10 بار ذکر شده است که برای اطلاع به عرض می رسانیم:

سوره کهف آیات 10-13-60-62، سوره نساء آیه 25، سوره یوسف آیات 30-36-62، سوره انبیاء آیه 60، سوره نور آیه 33

در این آیاتی که لفظ فتی استفاده شده است، در تمام آنها معنای فتی یا به معنی جوان است مثل آیه 60 انبیاء، و یا به معنی غلام مثل سوره یوسف آیه 30، و از لحاظ استعمال، مصداقشان مطابق با  این معنی می باشد و تنها موردی که در قرآن لفظ فتی(فتیة) مصادیقش مطابق با واقع نیست آیات 10 و 13 سوره کهف می باشد(مصادیق این دو استعمال= هفت نفر که در غار کهف به مدت309 سال خوابیدند).

در پی این مورد ما به 34 تفسیر مختلف مراجعه نموده ایم و در اکثر آنها اصحاب کهف را دانشمندان آن زمان بیان نموده  و در بعضی دیگر آنها را پیر و سالخورده بیان کرده اند.(1)

در عین حال در تمام  لغت نامه های عربی(2) فتی را به معنی شباب (جوان) است.

پس اگر اصحاب کهف پیر بوده اند چرا خداوند آنان را جوان توصیف نموده؟

برای جواب به این سوال، همین روایت کفایت می کند:

(عن سلیمان بن جعفر النهدی قال قال لی جعفر بن محمد: یا سلیمان من الفتى قال: قلت له جعلت فداک الفتى عندنا الشاب، قال لی: أ ما علمت أن أصحاب الکهف کانوا کلهم کهولا، فسماهم الله فتیة بإیمانهم، یا سلیمان من آمن بالله و اتقى فهو الفتى)(3)

امام صادق(ع) از یکی از یاران خود (سلیمان)پرسید فتی به چه کسی می گویند؟ عرض کرد: فتی را جوان می گویند، امام فرمود: آیا تو نمی دانی که اصحاب کهف همگی سالخورده بودند اما خدا از آنها به عنوان فتیة(جمع فتی)نام برده چون ایمان به پروردگار داشتند سپس اضافه فرمود: هر کس به خدا ایما ن داشته باشد و پرهیزکاری پیشه کند جوان است.

و همچنین در روایت دیگری از امام صادق آمده که به شخصی فرمود :( قال أبو عبد الله علیه السلام لرجل: ما الفتى عندکم؟ فقال له: الشاب، فقال: لا، الفتى المؤمن، ان أصحاب الکهف کانوا شیوخا فسماهم الله عز و جل فتیة بایمانهم‏) در نزد شما فتی کیست؟ آن شخص عرض کرد: جوان، سپس امام(ع) فرمودند: خیر، فتی منظور مومن است که همانا اصحاب کهف پیر بودند ولی خداوند آنان را جوان نامید و آن هم بخاطر ایمانشان بود.(4) پس علت جوان نامیده شدن اصحاب کهف به خاطر ایمانشان بوده نه به خاطر سن و سالشان.

از این روایات ما می توانیم به این نتیجه برسیم که انسان برای احساس جوانی و شادابی فقط جنبه جسمی اش مهم نیست بلکه از گناه پاک بودن و متقی و با ایمان بودن او نیز حائز اهمیت است(و زاده بسطة فی العلم و الجسم)، چرا که گناه باعث کهولت و رخوت و مرض می شود.

وجود ایمان = جوانی وشادابی

میزان سلامت جامعه = میزان ایمان مردم

نبود ایمان = پیری و کسالت

نکته: سلامت روح آنچنان بر جسم تأثیر گذار است که جسم اولیاءالله حتی بعد از مردن همچنان سالم می ماند(طبق روایتی در تفسیر نور الثقلین جلد سوم صفحه 252 حدیث چهلم آمده که اصحاب کهف جزء یاران امام زمان(عج)می باشند و درحال حاضر در خوابند لذا هنوز بدنهایشان سالم مانده است و این به علت ایمان قویشان بوده) درک این مسئله آنچنان سخت نیست چون در زمان خودمان موارد زیادی از شهدای سالهای دفاع مقدس، که بعد از چندین سال از شهادتشان پیدا شدند هنوز جسدهای آنها سالم مانده بود.

تغذیه در قرآن(رعایت اصول تغذیه طبق دستورات قرآن = سلامت جسمی و روحی):

لفظ غذا یا تغذیه با اینکه عربیست ولی در  قرآن خود لفظش ذکر نشده، امّا تقریباً تمام اصول و فروع آن در قرآن(مستقیماً یا با کنایه واشاره) بیان شده است به عنوان مثال آیه معروف در مورد تغذیه که می فرماید: وَ کُلُوا وَ اشْرَبُوا وَ لا تُسْرِفُوا- و بخورید و بیاشامید ولى اسراف مکنید(سوره اعراف آیه 31) که در اینجا خداوند اندازۀ خوردن را به روش جالبی بیان نموده است یعنی فرموده: بخورید و بیاشامید ولی در این خوردن و آشامیدن از حد نگذرید، و اگر ما این بیان زیبا را با علم امروزی مطابقت دهیم می بینیم که بیان کاملاً بیان علمی است و دقیقاً با اصول تغذیه مطابقت دارد به این صورت که برای خوراکی ها وآشامیدنی ها  اندازه ای معیّن ننموده است (حدی را برای همه مردم به صورت یک نواخت مقرر نکرده) و این آیه خودش نشانه معجزه بودن قرآن است که واقعاً چقدر زیبا با چه بیان شیوایی عرض می کند در خوردن و آشامیدن بیش از حد نیاز مصرف نکنید(در مورد اثبات اینکه نمی شود اندازۀ خوراک تمام مردم را به صورت کمّی  بیان نمود شکی نیست چون بعضی افراد متابولیسم بدنشان آنقدر زیاد است -مثل ورزشکاران-  که شاید روزی 20 عدد تخم مرغ هم برای آنان  کم باشد و یا بعضی افراد -مثل کسانی که فقط مطالعه می کنند- نیاز آنچنانی به مواد غذایی سنگین ندارند و حتی با یک تخم مرغ نیز تغذیه آنان کامل می شود پس نمی شود حد خوراک را به صورت کمّی بیان نمود.)

جالب اینکه خداوند اندازه خوردن را تعیین کرده است ولی به این صورت که کمیت اطعمه و اشربه را به خود انسانها محوَّل نموده و چون هر کسی نسبت به بدن و افعالش می داند که چقدر غذا برایش کفایت میکند -(بَلِ الْإِنْسانُ عَلى‏ نَفْسِهِ بَصِیرَة-آدمى بر نفس خود بسیار بینا و دانا است‏، شاید یکی از مصادیق این بصیرت علم به کمیت خوراک باشد)- لذا خداوند انسان را امر می کند که به اندازه ای که محتاج آن است استفاده کند و از آن حد (مقدار مورد نیاز بدن) بیشتر مصرف ننماید.

در سوره مبارکه کهف خداوند در یک آیه (مربوط به اصحاب کهف)، کل اصول تغذیه را به صورت کنایه بیان نموده، که در اینجا به شرح آن میپردازیم :

«وَ کَذلِکَ بَعَثْناهُمْ لِیتَسائَلُوا بَینَهُمْ قالَ قائِلٌ مِنْهُمْ کَمْ لَبِثْتُمْ قالُوا لَبِثْنا یوْماً أَوْ بَعْضَ یوْمٍ قالُوا رَبُّکُمْ أَعْلَمُ بِما لَبِثْتُمْ فَابْعَثُوا أَحَدَکُمْ بِوَرِقِکُمْ هذِهِ إِلَى الْمَدِینَةِ فَلْینْظُرْ أَیها أَزْکى‏ طَعاماً فَلْیأْتِکُمْ بِرِزْقٍ مِنْهُ وَ لْیتَلَطَّفْ وَ لا یشْعِرَنَّ بِکُمْ أَحَداً (سوره کهف آیه 19)

و همچنین ایشان را (از خواب) برانگیختیم تا در میان خود از همدیگر سؤال کنند. گوینده‏اى از ایشان گفت: چند (مدت در این غار) درنگ کردید؟ گفتند: یک روز یا برخى (از) روز درنگ کردیم. گفتند: پروردگار شما داناتر است به مدتى که درنگ کردید. پس یکى از خودتان را با این پولى که دارید، به شهر بفرستید تا بنگرد کدامیک از غذاها پاکیزه‏تر است، پس از آن براى شما روزى بیاورد و باید که مدارا کند و کسى را به (حال) شما آگاه نگرداند.»

واقعاً چقدر زیبا خداوند با کنایه بیان می کند که اصحاب کهف بعد از 309 سال که از خواب بیدار شدند آن چنان گرسنه و ضعیف شده بودند که با آن همه تغییرات در اطراف خودشان(خشک شدن درختان بیرون غار و آب چشمه و.....) به بحث اینکه چقدر خوابیدند نپرداختند(با اینکه خیلی مهم بود) و فوراً یکی را برای تهیه غذا به شهر فرستادند.

سوال: اصحاب کهف چه کسی را برای تهیه غذا به شهر فرستادند، و چرا چوپانی که همراهشان بود را، نفرستادند(با اینکه هیچ کس چوپان را نمی شناخت و فرار هم نکرده بود)؟

اصحاب کهف هفت نفر بودند، یکی از آنها چوپانی بود که در بین راه به آنها پیوست و شش نفر دیگر، از دانشمندان وحکیمان آن زمان بودند که وزرای دقیانوس(پادشاهی از فارس که در کشور روم در شهری به نام افسوس حکومت می نمود و قصری مجلل داشت) به حساب می آمدند و همیشه سه نفر از آنها در سمت راست دقیانوس ( به نام های تلمیخا - مکسلینا - محسمینا )و سه نفر دیگر در سمت چپ دقیانوس (به نام های مرطوس – کینظوس – ساربیوس) به عنوان مشاورهای مخصوص پادشاه قرار می گرفتند.(5)

زمان رخ دادن واقعه اصحاب کهف چندین سال قبل از میلاد حضرت مسیح بوده است(6) و در آن زمانها به کسانی لقب دانشمند و حکیم می دادند که مسلط به تمام علوم آن زمان از جمله طبابت، تغذیه و.... باشد لذا تمام شش نفری که مشاور پادشاه بودند، انواع غذاها و خوراکی ها و عوارض آنها را می شناختند و در میان این شش نفر جناب تلمیخا از همه آنها در علوم مختلف بخصوص غذاشناسی و طبابت داناتر بوده(پس ایشان بهترین پزشک آن زمان به حساب می آمده) و چون که بحث تغذیه برای اصحاب کهف خیلی حائز اهمیت بود لذا ایشان را (تلمیخا) برای تهیه غذا به شهر فرستادند(البته خود ایشان این مسؤلیت راپذیرفت).(7)

پس بحث تغذیه آنچنان مهم است که در آن زمان بهترین دانشمند و حکیم برای تهیه غذا مناسب(برای هفت نفر) جان خود را به خطر انداخت در حالی که می توانستند چوپانی را که همراهشان بود برای تهیه غذا بفرستند.

سوال مهم: اصحاب کهف با اینکه می دانستند جناب تلمیخا غذای مناسبی را برای آنها تهیه خواهد نمود پس چرا به او اینچنین گفتند: (فَلْینْظُرْ أَیها أَزْکى‏ طَعاماً فَلْیأْتِکُمْ بِرِزْقٍ مِنْه‏- و باید نظر کند کدامیک از غذا (ها پاکیزه‏تر و) رشد یافته‏تر است، و باید براى شما روزى‏اى از آن آورد)؟ و آیا احتیاج بود این را تذکر بدهند؟ برای پاسخ به این سوال به چند مقدمه احتیاج داریم که به شرحشان می پردازیم:

نظر که در این جا استعمال شده از نظر لغوی به معنای تدبر /تأمل/دقت نمودن است که در کل قرآن دو بار در مورد تغذیه بیان شده است :سوره عبس آیه24(فَلْینْظُرِ الْإِنْسانُ إِلى‏ طَعامِهِ) وسوره کهف آیه 19

در هیچ جای قرآن در مورد تغذیه لفظ «أزکی» را استفاده نشده مگر در آیه بالا، لذا این قضیه حاکی از نکته مهمی است.

منظور اصحاب کهف از «طعام أزکی» چیست؟

لغت نامه: در زبان عربی زکی به چیزی میگویند که از هر لحاظ پاک و طاهر باشد (چه از لحاظ باطنی و چه از لحاظ ظاهر و......) یا یعنی چیزی که به نمو و رشد رسیده باشد.

اگر در آیاتی که مربوط به تغذیه می باشد نگاهی بیاندازیم می بینیم که در مورد شرایط تغذیه در اکثر آیات دو قید را در با هم ذکر نموده:

یا أَیهَا النَّاسُ کُلُوا مِمَّا فِی الْأَرْضِ حَلالًا طَیبا وَ لا تَتَّبِعُوا خُطُواتِ الشَّیطانِ إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُبِین (سوره بقره ، آیه 168)

وَ کُلُوا مِمَّا رَزَقَکُمُ اللَّهُ حَلالًا طَیبا وَ اتَّقُوا اللَّهَ الَّذِی أَنْتُمْ بِهِ مُؤْمِنُون (سوره مائده، آیه 88)

فَکُلُوا مِمَّا غَنِمْتُمْ حَلالاً طَیباً وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِیم ‏(سوره انفال،آیه69)

فکُلُوا مِمَّا رَزَقَکُمُ اللَّهُ حَلالًا طَیباً وَ اشْکُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ إِنْ کُنْتُمْ إِیاهُ تَعْبُدُون (سوره نحل آیه 114)

مهمترین شرایط طعام

حلال بودن (نظر به باطن غذا)، طیب بودن (نظر به ظاهر غذا)

با توجه به موارد فوق، اصحاب کهف منظورشان از ازکی حلال بودن و پاک بودن ظاهر طعام بوده است. 

بنابراین اصحاب کهف در آن زمان می دانستند که غذای حلال چقدر بر روح و جسم انسان اثر می گذارد و روی همین قضیه تأکید نمودند و فرمودند: «فَلْینْظُرْ أَیها أَزْکى‏ طَعاما: پس باید بنگرد تا بیابد چه کسی غذایی زکی تر دارد.»

پس این آیه اشاره گذرایی به تمام مباحث تغذیه دارد، که در اینجا ما به صورت مختصر شرایط تغذیه را از زبان قرآن ذکر می نماییم :

1. حلال بودن اطعمه و اشربه:

آیاتی که به صورت مستقیم به این مطلب اشاره دارد (16آیه) :

سوره بقره آیه 168- سوره آل عمران آیات 50 و93- سوره نساء آیه 160- سوره مائده آیات 1/4/5/87/88/96- سوره اعراف آیه 157- سوره انفال آیه 69 – سوره یونس آیه 59 – سوره نحل آیات 114و116- سوره حج آیه 30

لفظ حلال از مصدر حَلل است که استعاره از باز کردن گره می باشد و لذا حلال یعنی از ممنوعیت شرعی باز بودن.

حلال: هر چیزی که در اسلام ممنوعیت از آن برداشته شده باشد.(قاموس القرآن جلد 2 صفحه 167و....)

این مسئله آنچنان مهم است که خداوند قبل از ذکر پاک بودن غذا از لحاظ ظاهری (طیب) به حلال بودن آن توجه کرده است و زمانی که انسان را به خوردن، امر می نماید اول لفظ حلال را بیان می کند سپس لفظ طیب را:

«یا أَیهَا النَّاسُ کُلُوا مِمَّا فِی الْأَرْضِ حَلالًا طَیبا» (سوره بقره ، آیه 168)

وَ کُلُوا مِمَّا رَزَقَکُمُ اللَّهُ حَلالًا طَیبا (سوره مائده، آیه 88)

فَکُلُوا مِمَّا غَنِمْتُمْ حَلالاً طَیباً ‏(سوره انفال ، آیه69)

فکُلُوا مِمَّا رَزَقَکُمُ اللَّهُ حَلالًا طَیباً  (سوره نحل آیه 114)

توجه: حلال نبودن اول بر روح انسان تأثیر می گذارد، سپس جسم از آن متأثر می شود.(سوره نساء آیه 10)

2. طیب بودن (پاک بودن ظاهری اطعمه و اشربه):

لفظ طیب در قرآن 22 مرتبه در مورد تغذیه آمده است. آیات مربوط:

سوره بقره آیات 57/ 168 / 172/ 267 – سوره نساء آیه 160 – سوره مائده آیات 4 /5 /87 /88 – سوره اعراف آیات 32 /157 /160 – سوره انفال آیات 26و69 – سوره یونس آیه 93 – سوره نحل آیات 72و114 – سوره اسراء آیه 70 – سوره طه آیه 81 – سوره مومنون آیه51 – سوره غافر آیه 64 – سوره جاثیه آیه 16

در این کلمه(طیب) خداوند با یک لفظ دو معنای مختلف را اراده نموده است :1-  پاک بودن غذا از لحاظ ظاهری(که معروف است) 2-  طبع پسندی

طیب در لغت به معنای طبع پسندی است و راغب می گوید: اصل طیب آن است که حواس و نفس از آن لذت ببرد و مقابل آن خبیث می باشد. (ما خلی عن الاذی فی النفس و البدن)

اگر ما آیاتی را که در قرآن لفظ طیب در آن برای تغذیه استعمال شده است را با لحاظ دو نکته فوق بنگریم به نتیجه مهمی می رسیم:

پس «یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا کُلُوا مِنْ طَیباتِ ما رَزَقْناکُم» (سوره بقره آیه 172) به این صورت معنی می شود:

«ای کسانی که ایمان آورده اید از آنچه که به شما روزی داده ایم، آن چیزهایی را که مورد پسند طبعتان(مزاجتان) است بخورید.»

یعنی اینکه خداوند مومنین را از مصرف غذاهایی که مورد پسندشان نیست منع می کند (مفهوم مخالف آیه بالا) چون خیلی غذاها پاک و حلال هستند ولی برای برخی افراد ضرر دارند؛ به عنوان مثال زنجبیل و عسل در صورتی که حلال و پاک باشند مصرف زیادشان برای افراد گرم مزاج (کسانی که متابولیسم بدنشان زیاد است) ضرر دارد، در نتیجه مورد پسند طبعشان نیست.

جالب اینجاست که خداوند متعال انسان را طوری خلق نموده که اگر موادی(غذای) برای بدنش مضر باشد (یعنی با طبع و طبیعتش سازگار نباشد) از آن نفرت دارد، و مصرف آن برایش سخت است. البته این نکته را باید در نظر داشت که این اتفاق در صورتی واقع می گردد که طبیعت بدن مختل نشده باشد، یعنی تعادل بدن بهم نخورده باشد، یا برای یکی از ارگانهای بدن مثل کبد مشکلی ایجاد نشده باشد(به اصطلاح سوء مزاج پیدا نکرده باشد) که در این صورت عکس قضیه بالا رخ خواهد داد.

پس نتیجه این شد که هر کس طبق مزاج و طبیعت بدنش غذای خودش را انتخاب نماید.

3. در مصرف غذا نظر به منعم(خداوند) داشتن:

آیات مربوط به این مورد طبق ترتیب نزول آنها عبارتند از: سوره نحل آیه 115/ سوره انعام آیه 145/ سوره بقره آیه 173/ سوره مائده آیه 3

این چهار آیه کامل ترین آیات مربوط به محرمات خوراکی می باشند.

در اسلام قدر دانی انسان از کسی که به او کمک می نماید خیلی حائز اهمیت است، لذا ار این جهت است که ما باید از ولیّ نعمتمان و خالقمان همیشه در همه جا تشکر و سپاسگذاری نماییم.

طعام و نعمات گوناگونی که خداوند به انسان عنایت فرموده واقعاً جای شکر و ذکر همیشگی او را دارد، بنابراین در هنگام خوردن و آشامیدن به رسم تشکر و قدردانی از منعم حقیقی نام او را به زبان جاری، و در دل متنبه می شویم که این طعام ها از الطاف و تفضلات خالق جهان نسبت به مخلوق است. (در بعضی موارد واجب است مثل هنگام ذبح حیوانات و....) و همچنین در آخر، باز زبان به حمد خداوند باز می کنیم و برای این غذایی که به ما توفیق مصرف آن را داده تشکر می نماییم، و در دل اینچنین می پنداریم که چون خداوند به ما طعام داده پس باید انرژی این غذا را در خدمت به او به کار بندیم و عبادت او را بجا آورم که در این صورت غایت خلقت بشری را بجا آورده ایم.

غایت خلقت بشر طبق قول خود خداوند عبادت میباشد: «وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلَّا لِیعْبُدُون»‏(سوره ذاریات آیه 56) (البته عبادت به معنای حرکتی خاص نیست و می توان تمام لحظات زندگی را در بر بگیرد..)

چون رزق را خداوند می دهد، پس شکر و حمد مخصوص اوست.(الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِین‏).

4. هر کس نسبت به افعالش غذا مصرف نماید و بیش از آن مصرف نکند:

قبلاً توضیح دادیم که کمیت غذا را خداوند به خود انسان محوّل نموده است طبق این آیه:

«وَ کُلُوا وَ اشْرَبُوا وَ لا تُسْرِفُوا- و بخورید و بیاشامید ولى اسراف مکنید.»(سوره اعراف آیه 31)

5. هر کسی نسبت به مزاج و طبیعت و مکان زندگیش غذای خود را انتخاب نماید:

طبق این آیه: «یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا کُلُوا مِنْ طَیباتِ ما رَزَقْناکُم»‏ (سوره بقره آیه 172)

توضیح این مورد در باب طیب عرض شد.

6. غذا باید بهترین کیفیت را داشته باشد و همچنین خوشمزه و طبع پسند باشد:

اگر قرار بود غذا کیفیت خوبی نداشته باشد چرا اصحاب کهف آن قدر نسبت به انتخاب آن حساسیت بخرج دادند؟ و یا اگر قرار بود غذا بی کیفیت باشد چرا خداوند در مورد نعمات گوناگون بهشت اینقدر تعریف و تمجید می کند؟ و جالب اینکه کیفیت قانون خداوند است یعنی اگر به آیات بنگریم در هیچ مورد(عبادات و...) ازکمیت صحبت ننموده، بلکه از با کیفیت بودن آنها تعریف و تمجید مینماید مثلاً در همین سوره کهف چندین آیه داریم که به کیفیت اشاره می کنند.(آیات 7 /30/88/110و...)

افزایش کیفیت(در همه چیز)= افزایش اجر وپاداش

7. زمان تغذیه صبح و شب می باشد(مصرف غذا در دو وعده):

آیه مربوط به این قضیه: «وَ لَهُمْ رِزْقُهُمْ فِیها بُکْرَةً وَ عَشِیا(سوره مریم آیه 62): و در آنجا (دارالسلام؛ بهشت) روزى آنها صبح و شام (بى‏هیچ رنج) به آنها مى‏رسد.»

چون که بهشت دارالسلام(خانه سلامتی) است هر کاری که در آن انجام شود برخاسته از سلم و مصداق سلامتی است.

در این مورد هم روایاتی داریم مثل:

«شکوت إلى أبی عبد الله (علیه السلام) الأوجاع و التخم؟فقال: تغد و تعش، و لا تأکل بینهما شیئا، فإن فیه فساد البدن، أما سمعت الله تعالى یقول: وَ لَهُمْ رِزْقُهُمْ فِیها بُکْرَةً وَ عَشِیا: شخصى به امام صادق علیه السلام از درد معده‏اش شکایت کرد. حضرت به او فرمودند: دو نوبت غذا بخور، صبح و غروب، و بین آن دو غذا نخور که موجب فساد بدن مى‏شود. آن گاه این آیه را «رِزْقُهُمْ فِیها بُکْرَةً وَ عَشِیا» تلاوت کردند.»(8)

و همچنین برخلاف شایعاتی که امروزه در جامعه وجود دارد، بخصوص بعضی از پزشکان که برای رژیم های تغذیه به بیماران خود توصیه می کنند که شام مصرف ننمایند، در قرآن و روایات مصرف نکردن شام را شدیداً مذموم دانسته، که در این اینجا چند روایت را ذکر می نماییم:

«عَلِی بن ابی عَلِی اللَّهَبِی عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: قَالَ مَا تَقُولُ أَطِبَّاؤُکُمْ فِی عَشَاءِ اللَّیلِ قُلْتُ إِنَّهُمْ ینْهَوْنَّا عَنْهُ قَالَ لَکِنِّی آمُرُکُمْ بِهِ به نقل از علی بن ابی علی لهبی:امام صادق(ع)فرمود:طبیبان شما درباره شام شب چه میگویند؟ گفتم:ما را از آن، باز میدارند فرمود:اما من شما را بدان فرمان میدهم.» (9)

اهمیت شام به خصوص در سیر افزایش سن ادمی اهمیتی بیش از پیش پیدا می کند به گونه ای که در روایتی داریم:

«قَالَ اباعبدالله(ع): الشَّیخُ لَا یدَعُ الْعَشَاءَ وَ لَوْ بِلُقْمَةٍ: امام صادق (ع)فرمود: سالخوردگان و پیرها شام را ترک نکنند، اگرچه یک لقمه باشد.» (10)

همچنین در روایتی دیگر از امام صادق(ع) داریم که فرمودند: «هر کس شام خوردن را واگذارد، نیروی از او کاسته میشود و به او باز نمیگردد.»(11)

نتایج:

1. جوان وسالم ماندن یک جامعه به ایمان ملت آن جامعه وابسته است.

2. برای ایجاد جوانی و نشاط در جامعه باید تقوا و ایمان را توصیه نماییم(جوان ماندن جامعه به ایمان مردم(بخصوص کارگزاران و مدیران) بستگی دارد).

3. بهترین روش برای پیشرفت و سالم ماندن، اعتقاد به خدا و عمل به دستورات او می باشد. 

4. ایمان داشتن در همه حال حتی در سنین پیری باعث با نشاط شدن می شود.

5.  از نظر خداوند جوان کسی است که باایمان و پرهیزکار باشد.

6.  برای احساس جوانی و شادابی گناه نکردن شرط است نه سن و سال.

7. اصلی ترین راه رسیدن به سلامت و شادابی، ایمان است.

8. احساس پیری و کسالت از گناه نشأت می گیرد.

9. مهمترین رکن تغذیه حلال بودن آن است.

10. در تهیه غذا باید تدبر و تأمل نمود تا بتوان بهترین غذا را تهیه کرد.

11. در انتخاب نوع غذا باید متخصص نظر دهد(البته متخصص خودش شرایطی دارد).

12. مومنین هر غذایی را نباید استفاده کنند.

13. در تهیه نوع غذا باید توجه به مزاج و طبیعت داشت، و شایسته نیست هر کسی هر چیزی را مصرف کند.

14. مسئله تغذیه در قرآن خیلی مهم است و برای آن شرایط خاصی ذکر شده.

15. به توصیه قرآن صبح و شام زمانهای مصرف غذا هستند.

16. طیب بودن در قرآن دو معنی دارد: الف- پاک بودن از جمیع جهات ب- موافق مزاج شخص بودن

17. برای تأمین سلامتی مصرف وعده شام خیلی مهم می باشد.

18. بیش از دو وعده مصرف غذا، برای سلامت جسم مضر است.

تقدیر و تشکر: مقاله مذکور به راهنمایی و توصیه های سرپرست کارگروه طب اسلامی و دوستان عضو کارگروه و انجمن طب سنتی ایران، صورت گرفته است که بدین وسیله از توصیه ها وحمایت هایشان کمال تشکر و قدردانی را داریم.

پی نوشت:

(1)تفسیر جامع، جلد 4، صفحه 188/ تفسیر نمونه، جلد12، ص357/ تفسیر نور، جلد 7، صفحه 144/ تفسیر نورالثقلین، جلد 3، صفحه 244، حدیث 24

(2)قاموس القرآن، جلد 4، صفحه 151/ مجمع البحرین، جلد 1، صفحه 325/ کتاب العین، جلد 5، صفحه 137/ لسان العرب، جلد 15، صفحه 146/ التحقیق فی کلمات قرآن الکریم، جلد 9، صفحه 29

(3) البحار، ج 5، 434/  البرهان، ج 2، 457/ الصافی، ج 2، 76/ تفسیر نور الثقلین، جلد 3، صفحه 344

(4) تفسیر نور الثقلین، جلد 3، صفحه 345، به نقل از کتاب روضة الکافی

(5) تفسیر البرهان فی تفسیر القرآن، جلد 3، صفحه 622

(6 و 7) تفسیر البرهان فی تفسیر القرآن، جلد 3، صفحه 624

(8) تفسیر نور، جلد 7، ص291/ تفسیر نورالثقلین ج3، ص351/ البرهان فی تفسیر القرآن، ج3، ص725/ کنزالدقائق و بحرالغرائب، ج8، ص251

(9) کافی، ج6، ص289/ تفسیر نورالثقلین، ج 3، ص 351

(10) کافی، ج6، ص289

(11) دانشنامه احادیث پزشکی، ج2، ص167، حدیث1478

منابع:

1. قرآن کریم

2. لغت نامه های عربی (قاموس، تحقیق، العین، لسان عرب، مفردات و ....)

3. تفاسیر روایی (برهان فی تفسیر القرآن،نورالثقلین، جامع، قمی،....)

4. تفاسیر کلامی (تبیان فی تفسیر القرآن، تفسیر آسان،....)

5. تفاسیر ادبی ( جامع الجوامع، کنزالدقائق وبحرالغرائب،....)

6. تفاسیر تاریخی و تربیتی(تقریب القرآن الی الاذهان،....)

7. تفاسیر اجتهادی و اجتماعی(المیزان، نمونه، نور،.....)

8. علامه مجلسی، بحارالانوار، ج5

9. دانشنامه احادیث پزشکی، ری شهری

10. قرآن و طب، بنیاد پژوهش های قرآنی حوزه و دانشگاه

فایل های پیوست
نظرات

ثبت نظرات کاربران

نظر خود را وارد نمایید
* موارد ستاره دار الزامی است