اعتقاد به مزاج از دیرباز میان طبیبان از یک سو و فلاسفه و متکلمان از سوی دیگر رایج بوده است. سقراط همه خوراکیها را در چهار دسته گرم، سرد، خشک و تر دسته بندی کرد و معتقد بود که سلامتی حاصل حفظ تعادل در این چهار دسته است. بعد از او جالینوس نظریات او را تنظیم و نظریه اخلاط اربعه را عرضه کرد. سالها بعد ابن سینا متون گذشتگان را نظمی نوین بخشید و به همراه تجارب و آرای خود در کتاب قانون بیان کرد. او در این کتاب نه نوع مزاج را برای آدمیان در نظر گرفته است.

مفهوم مزاج یکی از مفاهیم کلیدی است که از یک سوی در پزشکی و طبیعیات قدیم و از سوی دیگر در مباحث فلسفی به ویژه در حوزه نفس شناسی، نقش مهمی را ایفا می کرده است. از نظر قدما، مزاج کیفیتی است که در اثر واکنش میان عناصر اربعه حاصل شده و دارای خاصیتی متفاوت از خاصیت اجزاست. کیفیت حاصل شده، دارای درجات متفاوتی از اعتدال است و میزان اعتدال کیفیت حاصل شده (مزاج)، عامل مهمی برای دستیابی موجودات به رتبه های متفاوت وجود است. تعادل اولیه در هر موجودی، بر اساس نظام تقدیر الهی مشخص می شود. حفظ تعادل در موجودات به معنای سلامتی، و از دست رفتن آن، مترادف با بیماری است؛ بنابراین درمان در این نظام، به معنای بازگرداندن تعادل از دست رفته است.

آیا این مفهوم در پزشکی مدرن نیز می تواند جایگاهی داشته باشد؟ در پاسخ به این پرسش نخست به تعریف مزاج و همچنین مفاهیم مرتبط با آن، مانند اعتدال مزاج، عناصر اربعه، اخلاط اربعه و... از دیدگاه قدما می پردازیم. در مرحله بعد، چهار تعبیر رایج امروزین از مزاج را طرح و سپس با توجه به ویژگی هایی که تعبیر صحیح از مزاج باید داشته باشد، تعبیر مختار را از میان تعابیر چهارگانه مشخص خواهیم کرد. در این تعبیر، می توان کیفیت عملکرد سیستم اعصاب اتونوم را به عنوان بدیلی امروزین برای مفهوم سنتی مزاج در نظر گرفت.

جهت مطالعه متن کامل این مقاله لینک زیر را کلیک کنید و در صورت پیغام خطا روی آن راست کلیک نموده و گزینه save link as را انتخاب کنید.

فایل های پیوست

4005313900201.pdf

نظرات

ثبت نظرات کاربران

نظر خود را وارد نمایید
* موارد ستاره دار الزامی است