در این یادداشتها قصد داریم تا تعدادی از روایات طبی که مفاهیم بنیادین طبی را بیان می نمایند بیان نماییم و چند نکته کوتاه درباره آن بیان کنیم. البته این کار شروعی است بر تاملی طولانی و مطالعه ای دقیق تر برای به دست آوردن نکاتی نغز.

روایتی که در زیر بیان گردیده از کتاب «الاحتجاج علی اهل اللجاج» برگرفته شده است و قسمتی از یک گفتگوی مفصل میان امام صادق علیه السلام و یک زندیق می باشد. در این روایت نکات بسیاری بیان شده است مثل:

الف- علت مرض اطفال

ب- تخطئه پزشکان غیرمتعهد

ج- نسبت دادن علم طب به انبیا

د- بسط دایره علل بیماری به همه اعمال

ه- پررنگ نمودن اهمیت حکمت در طبایت و علم طب

و- تخطئه تکیه صرف به خوردنی و نوشیدنی به عنوان عوامل بیماری زا

 

اما روایت:

زندیق از امام(علیه­السلام) پرسید: گناه نوزاد در آن همه درد و مرضى که به او مى‏رسد چیست؛ بى‏آنکه مرتکب جرمى در گذشته شده باشد؟!

فرمود: امراض چند گونه است: یکى مرض امتحان و دیگرى مرض عقوبت، و مرضى که علّت فنا مى‏باشد. و تو فکر مى‏کنى امراض ریشه در غذا و نوشیدنیهاى بد و آلوده دارد یا بخاطر مریضى مادر اوست، و معتقدى اگر کسى رعایت تندرستى را بکند و مراقب جسم خود باشد و نیک و بد خوراکیها را بداند بیمار نشود، و در نهایت بدین اصل معتقد شده‏اى که بیمارى و مرگ ریشه در نوع خوراک و نوشیدنى دارد! مگر ارسطو معلّم طبیبان و افلاطون پیشواى حکما؛ طعم مرگ را نچشیدند، و خود جالینوس پیر و نحیف شد ولى هنگام رسیدن مرگ نتوانست جلوى آن را بگیرد، و هیچ کدام نتوانستند جان خود را حفظ نموده و مراقب آن باشند.

چه بسیار بیمارانى که درمان بر دردشان افزوده، و چه بسیار طبیبان عالم و آشنا به دوا و دارویى که مردند، و جاهلان به طبابت پس از ایشان دوره‏اى به زندگى ادامه دادند، و نه آن را علم طبّ سود داد وقتى اجل رسید، و نه این را جهل به طبّ در بقاى زندگى و تأخیر اجل زیان رساند. سپس افزود: بیشتر اطبّاء معتقدند انبیاء علم طبّ نمى‏دانستند!!. ما با این افراد که با قیاس پنداشته‏اند علمى را انبیاء نمى‏دانند چه کنیم؛ انبیایى که حجّتها و معتمدین خدا بر مردم و در زمین، و خزّان علم و ورثه حکمت حضرت حقّ و راهنمایان به سوى او و داعیان به طاعت پروردگارند؟!!.

سپس من پى بردم که مذهب بیشتر ایشان خوددارى از راه انبیاء و تکذیب کتابهاى آسمانى است، و همین مرا درباره این افراد و علمشان بى‏رغبت و بى‏اعتنا ساخته است.

(زندیق) پرسید: چرا به قومى بى‏اعتنایى نمایى که خود مربّى و بزرگشان هستى؟

(امام) فرمود: زیرا من وقتى در برخورد با طبیب ماهرى از او پرسشهایى مى‏کنم و مى‏بینم هیچ سررشته‏اى بر حدود نفس و تألیف بدن و ترکیب اعضاء و مجارى اغذیه در جوارح و مخرج‏ نفس و حرکت زبان و مستقرّ کلام و نور دیده و انتشار ذکر و اختلاف شهوات و ریزش اشک و مجمع شنوایى و مکان عقل، و مسکن روح و مخرج عطسه، و برانگیختن غمها و اسباب شادیها، و از علّت لالى و کرى ندارد، جز همان مطالبى که مورد پسند خودشان بوده و علّتهایى که میان خود تجویز کرده‏ اند.


فایل های پیوست
نظرات

ثبت نظرات کاربران

نظر خود را وارد نمایید
* موارد ستاره دار الزامی است