پزشکی در ادوار محتلف ایران (امویان، عباسیان، آل بویه)

پزشکی در ادوار محتلف ایران

طب در دوران خلافت امویان

یک قرن و نیم ابتدای استیلای مسلمانان بر ایران از جمله ادوار پرابهام تاریخ سرزمین ایران است. در واقع اطلاعات موجود از وضعیت سیاسی، اجتماعی و علمی این دوران بسیار اندک است."ا.س.کندی" در این باره می‌گوید: «از قضا آگاهی ما درباره علم در عصر ساسانی بیش از اطلاع ما از همین زمینه در سال استیلای عرب می‌باشد.» (۱۴) در نتیجه این کم اطلاعاتی اظهار نظرهای متفاوت و گاهی متضاد در بین مورخین وجود دارد، چنان که بعضی اعراب را بی فرهنگ و دشمن علم دانسته (۱۵) و برخی دیگر توصیه‌های اسلام در خصوص لزوم یادگیری علوم را مورد تأکید قرار داده و مسلمانان را طرفدار و دوستدار علم دانسته‌اند. (۱۶) شک نیست که در هجوم تازیان، بسیاری از کتاب‌ها و کتابخانه‌های ایران دستخوش آسیب فنا گشته است. این دعوی را از تاریخ‌ها می توان حجّت آورد و قرائن بسیار نیز از خارج آن را تأیید می کند. (۱۷) سید حسین نصر در این باب ادعا کرده‌است که: «از یک جهت فعالیت علمی این دوره ادامه فعالیتهایی بوده که از اواخر عصر ساسانی آغاز شده بود اما به مقیاسی بسیار وسیعتر »(۱۸) از شواهد تاریخی بر می‌آید که در این دوران رکود علمی کم و بیش وجود داشته‌است. دلیل این رکود علمی را در چند چیز می‌توان دانست. مهم‌ترین عامل این بوده‌است که اعراب چیزی بیشتر ازعلم و فرهنگ ایرانیان نداشتند تا به ایرانیان بدهند. (۱۹) دیگر اینکه در طی دوران حکومت امویان، ایران دچار حوادث و آشوب‌های بسیاری بودو در نتیجه دانشمندان و پزشکان به جای توجه علم به فکر جان و مال خود بودند. دیگر اینکه ایران مفتوحه بود و بنابراین در نظر اعراب عرصه‌ای برای گسترش اسلام و منبع ثروت برای تامین مخارج حکومت بوده و به همین دلیل دیگر در ایران جایگاهی برای دانش پروری باقی نماند. ویکتور دانر در این باره می‌گوید: «در ابتدا دوران امویبه بخش ایرانی عالم اسلام توجه اندکی شده بود زیرا مرکز صحنه که در دست پیشگامان و راهنمایان بود نخست در حجاز و سپس بعدها در دمشق و بغداد قرار داشت. این امر تا حد زیادی بواسطه خاستگاه‌های اسلام در حجاز و جابجاییهای بعدی پایتخت آن و انتقال بعدی مراکز فرهنگی به جاهای دیگر . . . بود.» (۲۰)

 

خلافت عباسیان و علم پزشکی

 با روی کار آمدن عباسیان، نگرش طبقاتی و برتری عرب بر عجم کم شده و در نتیجه خلفا تمایل بیشتری نسبت به حضور ایرانی‌ها پیدا کردند. از جمله نمونه‌های بارز این مساله حضور اطبای ایرانی در دستگاه خلافت از زمان حکومت منصور به بعد بود. طبق شواهد تاریخی این حضور به حدی پررنگ بوده که برخی نویسندگان بیان کرده‌اند که منصب وزارت که در ابتدای دوران عباسی شکل گرفت اغلب در اختیار پزشکان قرار می‌گرفت.(۲۱) در مورد آغاز نفوذ پزشکان غیر عرب به دربار خلیفه منصور گفته شده که وی به دلیل بیماری سوء هاضمه ای که همواره از آن رنج می‌برد و اطبای مخصوص خلیفه از درمان آن عاجز و ناتوان بودند، از"جورجیس بختیشوع" رئیس "دانشگاه گندی شاپور" برای آمدن به بغداد دعوت کرد و بختیشوع پس از این دعوت پسرش را به عنوان رئیس دانشگاه منصوب نموده و خودش به همراه تعدادی دیگر از همکارانش به بغداد عزیمت کرد. این حضور در واقع به عنوان نقطه عطفی برای خاندان بختیشوع و کلیه پزشکان غیر عرب به حساب می‌آید چون اولاً به غیر از جورجیس که علاوه بر علم طبابت در علم ترجمه هم متبحر بوده و شهرتی به سزا داشت و گفته می‌شود از اولین مترجمان آثار طبی به زبان عربی بود (۲۲)، بقیه خاندان او و فرزندانش برای سالیان دراز (تا زمان عضدالدوله) در دربار خلفای عباسی می‌زیستند. فرزندان بختیشوع گرچه اعتبار علمی پدر را نداشتند و بیشتر به امور سیاسی مشغول بودند، ولی به هر حال همواره مقرب درگاه بودند. ثانیاً حضور آنان به منزله فتح بابی بود برای حضور دیگر اطبای غیر عرب در دستگاه خلافت که از مهم‌ترین آنها می‌توان به خاندان ماسویه طبیب اشاره کرد. در کتاب مختصرالدول در خصوص این اتفاق چنین نوشته شده‌است: «این هیئت با عزت و احترام مورد استقبال قرار گرفت و چند روز بعد خلیفه داستان بیماری اسف انگیز خود را با جورجیس در میان گذاشت و با کمال خوشوقتی وعده درمان خود را از او استماع کرد . معالجه با موفقیت کامل انجام گرفت و متعاقب آن از جورجیس خواسته شد که با سمت سر پزشک خلیفه در دربار باقی بماند» (۲۳) ماسویه به همراه دو پسرش میکائیل و یوحنا وارد دستگاه خلافت هارون الرشید شده و به دلیل آوازهِ علمی به رقابت با خاندان بختیشوع پرداختند. گفته می‌شود که یوحنا از شهرت علمی و طبی بیشتری برخوردار بود و در دوران چهار خلیفه عباسی یعنی مأمون، معتصم، واثق و متوکل به امر طبابت و ترجمه آثار یونانی اشتغال داشت. الگود در مورد او می‌گوید: «یوحنا فرزندی نداشت که نام او را زنده نگه دارد ولی در عوض کتب و آثار فراوانی از خود به یادگار گذاشت. این نوشته‌ها تقریبا تمامی رشته‌های طب از جمله طب بالینی، زنان، داروسازی و تشریح را حتی به صورتی ساده تر شامل می‌شوند.» (۲۴) نهضت ترجمه که از دوران عباسی آغاز شده بود، در دوران مأمون با شروع به کار"بیت الحکمه" به اوج خود رسیده بود و یکی از اعصار مهم تاریخ پزشکی می‌باشد. اشتیاق فراوانی بین مترجمین که اکثر آنها اطبای دربار بودند، برای ترجمه آثار طبی یونانی وجود داشت و حمایتی خلفا از این حرکت علمی و دقت مترجمین برای ترجمه این آثار همه از جمله عواملی بود که این دوران را به دوره‌ای طلایی در شکوفایی علمی بخصوص علم طبابت تبدیل کرد. اهمیت این حرکت علمی، از نظر ترجمه آثار و پیشرفتها ی علوم در حدی است که برخی نویسندگان این دوران را معادل دوره تجدید حیات علمی در غرب می‌دانند و معتقدند که مترجمان اروپایی از نظر سبک ترجمه و دقت لازم به مراتب از همکاران عرب خود عقب تر بودند.(۲۵) اکثر این مترجمان اطبای مسیحی بوده و در دربار زندگی می‌کردند. در کتاب "طبقات الطباء" اسم تعدادی از این پزشکان آمده‌است که از بارزترین آنها می‌توان به اسرائیل بن ذکریا، ثابت بن قره، یوسف الساهر، سنان بن ثابت، هلال بن ابراهیم و . . . اشاره کرد. (۲۶) چشم پزشکی یکی از شاخه‌های پزشکی بود که در این دوران به شکوفایی خود رسید. البته مسلمانان در داروسازی هم پیشرفتهایی داشتند ولی ایجاد روشهای نوین در چشم پزشکی از افتخارات پزشکان اسلامی بود. گفته شده‌است که مسلمانان دانسته‌های رومیان و یونانیان را از طریق ترجمه به دست آورده و سپس بر آنها افزودند.(۲۷) با پیشرفت این علم مسلمانان توانستند بسیاری از انواع بیماریهای چشم را تشخیص داده و شیوهِ درمان آنها را بیان نمایند. در زمینه جراحی چشم نیزمسلمانان به پیشرفتهای چشم گیری دست پیدا کرده. در دوران خلافت متوکل به دلیل سخت گیری‌ها و تعصبات او در مسایل مذهبی و غیر مسلمانان بخصوص پزشکان حرفه پزشکی سخت تحت فشار قرار گرفت. (۲۸) در زمان متوکل با کاهش حمایت خلیفه شکوفایی علوم کاهش یافت و سیاست وی باعث ایجاد رکود در طبابت شد.

 

آل بویه و تحولات علم طب

شروع خلافت آل بویه و اعمال نفوذ آنان در دستگاه خلافت باعث ایجاد فضای نسبتاً مناسبی برای رشد دانش و فرهنگ شد و اطبا دوباره به کارهای علمی روی آوردند و دوباره شرایط برای رشد و شکوفایی طب فراهم شد. ابن العبری در کتاب خود در مورد این دوران چنین می‌گوید: « بدین ترتیب این گونه مطالعات و تفکرات که مرده بودند جانی تازه یافتند و مشتاقان این حقایق که پراکنده بودند بار دیگر انجمن آراستند. جوانان به تحصیل و مطالعه تشویق شدند و پیران به ارشاد و تربیت مامور گشتند. میدان آزاد و وسیع شد و بازار قابلیت‌ها که قبلا خریدار نداشت گرم و رایج گردید.» (۲۹) از جمله کارهای مهم آل بویه بخصوص عضد الدوله تلاش فراوان وی برای احداث بیمارستان بود که باعث شد بیمارستانهای بسیاری در شهرهای مختلف تأسیس گردد. بیمارستانهایی که در دوران اسلامی در شهرهای مختلف ساخته می‌شد غالباً الگوی بیمارستان گندی شاپور را داشتند و مرکز گندی شاپور برای سال‌های متوالی تامین کننده کادر پزشکی و پرستاری این بیمارستانها بود. در این بیمارستانها مانند مراکز درمانی دانشگاهی امروزی عمل می‌کردند یعنی تمامی کارهای پزشکی و داروسازی انجام می‌شد و علاوه بر آن اطبای با سابقه به تعلیم اطبای جوان می‌پرداختند. در تاریخ آمده‌است که قبل از عضد الدوله بیمارستانی در قسمت قدیمی شهر بنا شده بود که در طرف دروازه کوفه قرار داشت. (۳۰) این بیمارستان از قدیم به مریضخانه مرکزی بغداد مشهور بوده و اغلب پزشکان بغداد از بختیشوع تا زمان احداث بیمارستان عضدی در آنجا کار می‌کردند. عضدالدوله علاقه و عشق زیادی به ترجمه مطالب علمی و پزشکی داشت و بیمارستانهای مجهزی را در شهرهای مختلف احداث کرد از جمله بیمارستان بغداد که طبق شواهد تاریخی بسیار بزرگ و مجهز بوده‌است. (۳۱) دراین دوران بود که بوعلی سینا، رازی و بسیاری دیگر از دانشمندان و اطبای نامدار ظهور یافتند.



فایل های پیوست
نظرات

ثبت نظرات کاربران

نظر خود را وارد نمایید
* موارد ستاره دار الزامی است